واگويه ها

وسواس

سلام:

ببخشید خیلی وقت گذشت تا بتوانم دوباره به جمع شما عزیزان بیایم آخه اینقدر روزگار آشفته بازاری داریم که ...

خسته وکوفته تازه از راه رسیده بود که باصدای سرکار علیه بانو مواجه شد که فرمایش نمودند:دمپایی پات کن بیا تو.همزمان زنگ تلفن به صدا درآمد و بانو دست به گوشی شروع به فرمایش با برادرشون نمودند و بعد از احوالپرسی گزارش دادند ...

آقا عصبانی شد و دمپاییهایش را به طرفی پرت کرد و کف پاهایش را روی فرشها مالید و بعد از آنهم دعوا ترازو شد ....

خانم سیلی جانانه ای نوش جان کردند و دو نفری مثل سگ و گربه به جان هم افتاده و یکدیگر را با کلمات گهربار تیر باران میکردند ...

بچه ها نگران بودند وبا ثبت و ضبط لحظات خاطره می ساختند....

لحظاتی گذشت و فرزند دختر با احساسات برخاسته از جانش شروع به دفاع از مادر برآمده و به یکباره پدر زیر گریه زد وهای های مثل ابر بهار شروع به گریه کردن نمود  وجمع خانواده به او پیوستند....

همه اش به خاطر یک وسواس خانم .....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٧ - ناصر تقدیسی